
با اینکه وبلاگ من بنا به دستور قوه قضاییه فیلتر شده است ولی من به نوشتن مطالب جامعه شناختی خودم و از زبان خودم ادامه می دهمد و این کار را به زودی از سر می گیرم.
در آغازین روز ماه اول تابستان ۱۳۸۸قرار داریم.تابستانی که برای آن برنامه های زیادی داشتم.در مورد مطلب این پست راستش ۱هفته است که با خودم فکر می کنم که چه بنویسم!فکر نکنید مطلب ندارم در مورد انتخابات ریاست جمهوری خیلی حرف دارم البته مسلما نه حرفهای سیاسی بلکه علمی و ابتدا قصد داشتم که شعارها و عملکرد هر کاندید و جریان مناظرات و تاثیرات آن بر مردم را بنویسم اما الان با وجود چنین جوی در کشور این کار را نمی کنم یا حداقل برای مدت زیادی به تعویق می اندازم.فکر نکنید از بیان دیدگاهایم ترسی دارم نه اصلا مشکل اینجاست که همه تحلیل های من از بین رفتند و معادلات به هم خورد در نتیجه حرفهای خوشایند از وضع موجود ندارم و با اینکه این وبلاگ بازدید کنندگانش به تعداد انگشتان دست هم نمی رسد اما رسالت من ایجاب می کند تا امید را از مردم نگیرم.
همانطور که گفتم برای تابستان برنامه زیادی داشتم ولی فعلا با وجود چنین جوی همش را لغو کردم و حتی حوصله مطالعه شخصی را در حوزه جامعه شناسی که در زورهای امتحان هم داشتم را ندارم چه برسد به اینکه قصد داشتم پایه علمی خود را در سایر حوزه ها هم قوی کنم.ولی سعی بر این است که سریعتر راه برون رفتی پیدا کنم تا این سه ما با استفاده خوب تمام شود چون در انتها این من هستم که ضرر می کنم.
فعلا قصد دارم از اواسط تیر ماه شروع به مطالعه در زمینه جامعه شناسی فرهنگ کنم .چند منبع پیدا کردم اما اگر شما هم سراغ دارید راهنمائی ام کیند
از تاخیر پیش آمده معذرت می خواهم راستش امتحانات فرصت فکر را از آدم می گیرد.
امروز می خواهم درباره چگونگی یک ایده صحبت کنم.در یک جامعه ارزش هایی وجود دارد که برای تک تک افراد آن جامعه مهم و حیاتی هست و تخطی از آنان موجب برخورد قهرآمیز جامعه با شخص خاطی می شود.حال برای جلوگیری از این امر و جلوگیری از هرج و مرج در جامعه قوانینی وضع می شود که مانع خطا شود و در صورت خطا فرد خاطی توسط نهاد ها معتبر مجازات شود.در حقیقت قوانین حافظ ارزش های جامعه هستند.
حال روزی را تصور کنید قوانین وضع شده در جهت دفاع از ارزش ها نباشد یا از آنها بد و در جهت مبارزه با ارزش ها شود آنگاه چه می شود؟مصملا مردم از این وضع ناراضی می شوند و در ابتدا سعی می کنند تا اعتراض خود را به صورت مسالمت آمیز ار طریق گفت و گو یا بیان کنند.اگر نتیجه ای نگرفتند شروع به خصومت و دشمنی می کنند.آنها در این مرحله از طریق راهپیمائی های صنفی و دستهخ جمعی اعتراض خود را اعلام می دارند.در صورت عدم موفقیت عده ای در صورت امکان اقدام به ترک محیط می کنند.این همان موضل فرار نخبگان هست.در مرحله بعد افراد باقیس مانده اقدام به کج روی می کنند و به نوعی از ارزش و آرمان اولیه دور می شوند و شروع به هنجار شکنی مخفی می کنند.کارمندی که اقدام به دریافت روشه می کند نمونه این امر است.در مرحله بعد است که این ارزش جدید(رشوه خاری)در درون فرد جای می گیرد و تبدیل به بک نیمه ارزش می شود.و وقتی که فرد در همه این مراحل شکست می خورد متفکران برای برون رفت از موضل های عدیده راهکاری را ارائه می دهند که این همان ایده است که ممکن است در جهت اصلاح حکومت موجود یا از بین بردن آن باشد.
ماکس وبر جامعه شناس معروف این چرخه را این گونه بیان می کند:
سنتز(ایده)+آنتی تز(ایده جدید)=تز
یکی از راههای موفقیت خود شناسی است و اولین قدم در خود شناسی هویت شناسی است.هویت بر دو گونه است:
۱-هویت و شخصیتی که ما از خود ارزیابی می کنیم
۲-هویت و شخصیتی که دیگران از ما ارزیابی می کنند.
ممکن است که تفکراتی ما از خود داریم با بقیه فرق کند یعنی در خود شناسی دچار مشکل شده ایم پس باید آنرا اصلاح کنیم ولی چه جوری؟سریع ترین راه این است که مردم به ما بگویند و چه کسانی؟حتما باید کسانی باشند ما آنها را قبول داشته باشیم تا حرف آنها را بپذیریم.
متاستفانه نسل جوان ما به سمتی می رود که هویت خود را فراموش می کند.پس از پیروزی انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی دستگاه سیاسی سعی در ایجاد هویتی اسلامی برای ما کرد که بعد با اندکی تصرف آنرا به ایرانی-اسلامی تغییر داد و چون راه اجبار را برای قبول این هویت انتخاب کرده بود موجب به نوعی هویت گریزی و در نتیجه دین گریزی شد.پس جوانان ما که از هویت ایرانی فقط چند اسم مانند کوروش و داریوش و فروهر و...می دانست سعی در ایجاد نوعی هویت کاذب کرد که هیچ ایدئولوژی ندارد.با اندکی تامل می شود دریافت که زمان شاه ما هویت ایرانی داشتیم که از دل آن افراد با تفکری که توانایی ایجاد هویت جدید اسلامی داشتند بیرون آمدند.مثل شهید مطری یا شهید بهشتی و... .ولی این نوع اجبار باعث ایجاد هویت کاذب می شود و نسل آینده ما دچار کمبود فکر می کند.هشدار برای مسئولان که با بازنشسته شدن زود هنگام کارمندان دولت بزودی ارکان مدیریتی دست این نسل و نسل بعدش که من هم یکی از آنها هستم می افتد و لطمات جبران ناپذیری می تواند بزند.به نظر من راه حل در این است که با کم کردن فشار با جوانان اجازه تفکر بدهند تا بتوانند هویت خود را باز شناسند
در جامعه ما هر روز یک نوع هنجار ستیزی دیده می شود و هنجارها مجموع قوانینی هستند در دفاع از ارزش ها پدید می آیند.
گشت ارشاد یکی از راه کار هایی ارائه شده دولت نهم برای دفاع از ارزش حجاب است(هر چند آقای احمدی نژاد قبل از انتخابات در سخنرانی ها تبلیغاتی خود می گفتند که موضل جامعه ما اقتصاد است نه حجاب!شاید ایشون پس از حل موضل اقتصاد به سراغ طرح گشت ارشاد رفته است؟!!)گشت ارشاد بر مبنی امر به معروف ونهی از منکر به وجود آمده است.ولی اشکالاتی در این طرح مطرح است:
۱.ناهی(شخص انجام دهنده امر به معروف)باید از طرف مقابل خود شناخت داشته باشد که در صورت عدم تذکر این کار را تکرار می کند.
۲.امر به معروف یک نوع مجازات است و پیش گیری این مجازات در اسلام دعوت به کار خیر است که متاستفانه ما به سراغ مرحله دوم رفتیم.
۳.اصولا هر کاری که با خشونت همراه باشد به فرجام نخواهد رسید و گشت ارشاد نمونه بارزی از خشونت بی دلیل است چون این موضل از طریق گفتمان قابل حل است.
۴.ما به جای اینکه ارزش ها را نهادینه کنیم به زور می خواهیم ارزش ها به مردم بقبولانیم.اگر ارزش ها نهادینه شوند خود مردم با خاطی برخورد می کنند و او را از خود طرد می کنند.راههای نهادینه کردن ارزش ها زیاد است وی به طور یقین خشونت در راهکار ها جایی ندارد.
۵.بهترین ناهی خود مردم هستند و دولت به تنهایی نمی تواند خواسته های خود را اجرا کند.پس نباید با توسل به خشونت خود را در برابر مردم قرار دهد

.jpg)
خیلی دوست داشتم تو اولین پست در سال جدید این عید فرخنده را به همه شاد باش بگویم ولی متاستفانه درگذشت بانوی انقلاب سرکار خانم ثقفی همسر امام این اجازه را نمی دهد یعنی بر اساس اصول اخلاقی نمی شود در هر حال امیدوارم سالی که با غصه برای ایرانیان آغاز شد ادامه و پایانی خوش داشته باشد
لطفا از متن زیر برداشت سیاسی نکنید.
چندی پیش دو جامعه شناس و محقق آمریکایی در تحقیقات درباره چند تحول بزرگ آمریکا به این نتیجه رسیدند که در هر ۵۰ سال یک لحظه اجتماعی روی می دهد که ممکن است مادی یا معنوی باشد.این لحظه باعث دگرگونی شدیدی در جامعه می گردد.تاخیر معنوی در زمانی است که مردم در رفاه هستند ولی از نظر اخلاقی در ضعف هستند و تغییرات مادی زمانی است که مردم در شرایط اخلاقی خوب یا به اصطلاح خوب به سر می برند ولی نداشتن رفاه مادی آنها را مجبور به تغییر می کند.
همانطور که می دانید انقلاب اسلامی ایران وارد ۳۰ سال خود شده و چیزی به آن ۵۰ سال نمانده است(الیته این تحقیقات مربوط به آمریکا است و ممکن دیرتر یا زودتر یا اصلا رخ ندهد)و بیش تر مردم ما زیر خط فقر هستند و این مسئله آنها را به یکی انقلاب مادی سوق می دهد (این تغییر ممکن است انقلاب باشد و یا ممکن است اصلاح باشد ) توجه داشته باشید این اصلاح در جهت بهبود سازی وضعیت است و لزوما با ارزش های انقلاب مغایرت ندارد.
اگر مسئولان و دست اندرکارن به خود نجبند ممکن است توانایی کنترل این حرکت را نداشته باشد و بعد ها پشیمان شوند از این رو است که باید در دوره بعدی ریاست جمهور شخص مسئول به فکر اصلاح وضعیت مادی مردم باشد.
راستی نتایج کامل این تحقیق به همراه مقایسه نسل جوان ایرن با سایر کشور ها در کتاب نسل ایکس نوشته عبدالمحمد کاظمی پور نشر نی چاپ شده است.
به نظر شما آیا اختلاف طبقاتی برای جامعه مفید است؟؟؟؟؟
اختلاف طبقاتی دارای دو بعد است.بعد اول مضر است زیرا باعث آسیب رساندن به دهک های پایین جامعه می شود و افراد ساکن این دهک ها ضربه سخت اجتماعی می خورند زیرا قادر به دستیابی به امکانات خوب رفاهی نیستنند و قادر به حرکت طولی اجتماعی نیستنند.نتیجه این امر بزه یا پدید آمدن عقده های اجتماعی است که باعث انحطاط جامعه می شود.
اما از سوی دیگر این اختلاف طبقاتی در جامعه لازم است.چرا؟به خاطر اینکه اگر اختلاف طبقاتی نباشد و همه در یک سطح زندگی کنند باعث می شود کسی برای دستیابی به امکانات بیشتر اقدام نکند و خلاقیت خودش را به کارنبندد و موجبات عدم پیشرفت جامعه را حاصل سازد.
حالا چاره در چیست؟
به نظر من اختلاف طبقاتی تا حدی باید باشد اما به نوعی باشد که امکان حرکت اجتماعی باشد.برای مثال فرزند و یا حتی خود یک کارمند قابلیت این را داشته باشد که بعد از گذشت زمان و کسب تجربه به مدیریت برسد.
نظر شما چیست؟؟؟؟
